على زمانى قمشه اى
511
هيئت و نجوم اسلامى ( فارسي )
شدهام ، الحمد للّه مادرم ديندار خالص ، موحّد ، مخلص و فانى در نور ولايت بود . با طهارت جفت بود و طاق بود * با ولايت بر سر ميثاق بود در سال دوم ابتدايى بودم كه مادرم را از دست دادم و بعد از آنكه كلاس ششم را به اتمام رساندم به سبب پيشآمد برخى از رويدادها كه بايد گفت : شرح آن هجران و آن خون جگر * اين زمان بگذار تا وقت دگر چند ماهى به رسم عادت بگذشت كه بسيار حيف شد تا دوباره لطف الهى يار شد كه در مدرسه جامع آمل به تحصيل مشغول شدم و به نصاب الصبيان ، امثله ، شرح امثله ، صرف مير ، عوامل منظومه جرجانى سرگرم و به كتاب عوامل ملا محسن رسيدم كه خبر آوردند پدرت وفات يافت ، شش سال تمام در مدرسه آمل جامع المقدمات ، شرح سيوطى بر الفيه ، شرح جامى ، شرح نظّام ، مغنى و مطول در ادبيات تازى و گلستان سعدى و كليله و دمنه در ادبيات فارسى ، رساله كبرى ، حاشيه ملا عبد اللّه ، شرح شمسيه در دانش ترازو ( منطق ) ، معالم ، قوانين در فن اصول ، و تمام تبصره علامه و شرايع محقق اول و اكثر كتب شرح لمعه در فقه و تعليم خطّ و مشّاقى دلداده و سر سپرديم . روحانيون آمل آن زمان كه در حوزههاى آمل ، تهران ، اصفهان و نجف درس خوانده بودند از آن جمله آيات معظم جناب ميرزا ابو القاسم فرسيو ، جناب محمد آقاى غروى ، جناب شيخ عزيز اللّه طبرسى ، حاج شيخ احمد اعتمادى ، شيخ ابو القاسم رجايى ، شيخ عبد اللّه اشراقى و تنى چند از بزرگواران ديگر در تدريس و تعليم و تأديب ما اهتمام شايان داشتند . بعد از شش سال دانش اندوختن در آمل در سال 1329 به تهران مهاجرت و خدمت جناب آقاى ميرزا ابو الحسن شعرانى ، جناب آقا ميرزا ابو الحسن رفيعى قزوينى ، جناب آقا ميرزا احمد آشتيانى ، جناب آقا شيخ محمد تقى آملى ، جناب آقا